امروز در یازدهمین روز تعطیلات نوروزی داشتم در اینترنت دنبال موضوعی در مورد مذاکرات هسته ای می گشتم که تیتر جالبی نظرم را جلب کرد نوشته بود: "کار اصلی روحانیت تجارت گوشتٰ آهن و شکر نیست" ! حرف حقی بود با اندکی ابهام چرا که  گوینده فرموده بود کار " اصلی " ! با خود فکر کردم از نظر گوینده این مطلب آیا اگر روحانیت به عنوان مشغله جانبی به " تجارت گوشتٰ آهن و شکر" بپردازند اشکالی ندارد ؟!!! اگر دارد چرا گوینده گفته "کار اصلی"؟ وقتی وارد صفحه منعکس کننده این تیتر و متن مربوط به آن شدم دریافتم گوینده این مطلب (محسن رهامی) نماینده اصلاح طلبی است که در لباس روحانیت عناوین متعددی از جمله حقوقدان و دکتر و دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها و نماینده دوره فلان و . . . . را نیز یدک می کشد و تعجبم بیشتر شد که فردی با این همه فضایل و خصوصا حقوقدان چطور به این نکته توجه نداشته که "تجارت گوشت و آهن و . . . " به هیچ وجه از وظایف اصلی و فرعی روحانیت نیست؟

پ. ن 1- با توجه به شناختی که از برخی فعالیت های بعضی ملبسین به لباس مقدس روحانیت (من غیر حق) دارم دوست داشتم از ایشان سوال کنم نظرشان در مورد گرفتن کمک از تجار گوشت و آهن و شکر!  برای هزینه های جاری و خصوصا در انتخابات از سوی برخی روحانی نماها که ارادت ایشان به آنها اظهر من الشمس است چیست؟

پ.ن 2- در حین جستجوهای خود در مورد (آقای رهامی) به خاطره ای از فرماندار سابق خدابنده (حوزه انتخابیه ایشان ) برخوردم که خواندنی است و ذیل این مطلب هم لینک و هم متن آن خاطره را نقل می کنم.

http://www.ofoghayande.blogfa.com/post-9.aspx

جهرمي عاقبت به خير نشد

در تاريخ انقلاب اسلامي نيز نمونه هاي زيادي از افرادي وجود دارد كه در ابتدا از مبارزين بودند ولي اكنون در دامن دشمن ترين دشمن هاي مردم ايران و تمامي مظلومين جهان، يعني آمريكا به نشخوار مشغولند و به اين نوع نوكري نيز افتخار مي كنند! و از اين گونه افراد در جريان اصلاحات فراوان وجود دارند.

در ماجراي اختلاس اخير در بانك صادرات نيز افرادي كه تاكنون با زرنگي و پوشانيدن چهره ي واقعي از صحنه ها گريخته بودند، گرفتار عدالت پروردگار شدند و عاقبت آن ها خير نشد. يكي از اين افراد آقاي جهرمي مدير عامل سابق بانك صادرات ايران است كه همه مردم ايران شاهد مصاحبه تلويزيوني ايشان بودند كه چگونه با فرار به جلو قصد داشت اين ننگ بزرگ كه بعلت بي لياقتي ايشان در بانك تحت مديريتش اتفاق افتاده را به ديگران نسبت داده و با كمال وقاحت، تقاضاي جايزه هم بكند.

بعد از اين جريان لازم ديدم خاطره هايي كه با آقاي جهرمي در زمان استانداري زنجان دارم را براي روشن شدن چهره ي واقعي ايشان بازگو كنم: يك سال و چند ماه بود كه بنده فرماندار شهرستان خدابنده بودم كه آقاي جهرمي استاندار زنجان شدند. بعد از گذشت حدودا 2 هفته، آقای جهرمی بنده را به استانداري خواست و راجع به اوضاع و احوال شهرستان خدابنده از من پرسيد، در جواب گزارشي از فعاليت ها و وضعيت شهرستان دادم ولي از آنجائيكه ايشان خوب گوش نمي كرد، متوجه شدم موضوع چيز ديگري است.

پرسيد: با محسن رهامي چطوري؟ - لازم به توضيح است محسن رهامي به اصطلاح دكتر محسن رهامي فعلي كه معلوم نيست چگونه دكتر شده است! وكيل مدافع جريان دوم خرداد بود كه از متهمين سياسي آن ها با ژست هاي روشنفكر مآبانه حقوق بشري دفاع مي كرد و در آن موقع نماينده ي مردم خدابنده در مجلس شوراي اسلامي بود-. گفتم: من با ايشان مشكلي ندارم ولي آقاي رهامي برخورد خوب و در شأن يك نماينده ي مجلس ندارد و بيشتر تفكر چاله ميداني دارد، ايشان در حاليكه از اين حرف من خوشش نيامده بود گفت: چطور؟ گفتم: «چندي پيش بنده در شوراي اداري استان بودم، که ايشان براي بازديد به اداره كشاورزي مي روند و به قصد بهانه جويي بايگاني اداره را زير و رو مي كند و به يك نامه اي كه روي علامت شير و خورشيد آن در جمهوري اسلامي نخورده بود، گير مي دهد و رئيس آن جا را كه فردي مسن و موجه بود را به ديوار مي چسباند و يك سيلي محكم به صورت او مي زند و بعد هم در مسجد شهر سخنراني مي كند و رسما اعلام مي كند زدن يك مسئول اداره كه چيزي نيست اگر امام (ره) پايش را كج بگذارد ما راست مي كنيم!. بنده اين اتفاقات اخير را بر اساس وظيفه به استانداري و مجلس گزارش دادم».بعد از روایت این برخورد از ايشان سوال كردم اگر كار بد و غير قانوني كردم بفرمائيد؟ كه آقاي جهرمي جوابي نداد و بلافاصله پرسيد نظرت در مورد آقاي شيخ قدرت عليخاني چیست؟ من كه تازه متوجه شدم قصد ايشان از اين مقدمه چيني ها چيست؟ گفتم: با ايشان هم مشكلي ندارم. آقاي عليخاني مسئول كميته قزوين هست كه يك پاسگاه كميته هم در شهرستان خدابنده دارند ولي اگر مدنظر شما از لحاظ فكري است بايد بگويم بله، اختلاف فكري و سليقه اي داريم. من افكار و عملكرد ايشان را نمي پسندم و قبول ندارم.

بعداز اين پاسخ در حالي كه ايشان عصبانيتش را هم نمي توانست پنهان كند،‌ با آن ژست مبتكرانه ای كه داشت گفت: پس شما نمي تواني با من كار كني! من كه متوجه عصبانيت و عجله ايشان در پاسخ دادن شدم و از طرفي هم علاقه اي نداشتم حتي يك ساعت با چنين استاندار ضعيف و وابسته اي كار كنم، گفتم: آقاي استاندار شما يكي دو هفته اي به زنجان آمديد و هنوز نمي دانيد خدابنده در كجاي استان قرار دارد، بهتر نيست ابتدا عملكرد خدابنده را ببينيد و رضايت مردم شهرستان را و بعد تصميم بگيريد، شما استاندار و نماينده ي دولت در منطقه و رئيس شوراي تامين استان هستيد و آقاي عليخاني مسئول كميته در قزوين و البته رفيق و همفكر آقاي محسن رهامي! و بنده هم فرماندار شهرستان ديگر! اين چه نوع مديريتي است كه مي خواهيد در استان اعمال كنيد؟ بالاخره بنده كاغذي برداشتم و استعفايم را نوشتم و بعد هم به فرمانداري برازجان رفتم و ايشان هم بعد از مدتي استانداري و... سر از شوراي نگهبان درآورد كه در آن جا هم در تاييد صلاحيت نيروهاي دوم خردادي نقش اساسي و تعيين كننده داشت و بعد هم با كمال تعجب وزير كار دولت آقاي احمدي نژاد شد كه بنده به يكي از نزديكان دولت عرض كردم مواظب باشيد ايشان به دولت آقاي احمدي نژاد نمي خورد و متاسفانه بعدا هم با توصيه هايي،‌ مدير عامل بانك صادرات شد و اين هم عاقبت ايشان!

خوب است همواره دعا كنيم خداوند عاقبت همه ي ما را ختم به خير كند.

نوشته شده توسط کوچک زاده در ساعت 10:40 | لینک  | 

امام خمینی:

شكستن كعبه مسئله ‏اى نيست كه بشود ازش همين طورى گذشت. اگر ما از مسئله قدس بگذريم، اگر ما از صدام بگذريم، اگر ما از همه كسانى كه به ما بدى كردند بگذريم، نمى‏توانيم [از] مسئله حجاز بگذريم مسئله حجاز يك باب ديگرى است، غير [مسائل‏] ديگر و لازم است زنده نگه داشتن اين روز؛ روزى كه اين خيانت شد به اسلام‏. صحيفه امام    ج‏20    369   

ان شاء اللَّه ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از امريكا و آل سعود برطرف خواهيم ساخت و داغ و حسرت حلاوت اين جنايت بزرگ را بر دلشان خواهيم نهاد، و با برپايى جشن پيروزى حق بر جنود كفر و نفاق و آزادى كعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهيم شد .. صحيفه امام    ج‏21    76   

 

نوشته شده توسط کوچک زاده در ساعت 17:39 | لینک  | 

کلیپ زیبای ٰ

ما سینه زدیم بی صدا باریدند

از هر چه که دم زدیم آنها دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم

از آخر مجلس شهدا را چیدند

را در پایین نوار سمت چپ ببینید

التماس دعا

نوشته شده توسط کوچک زاده در ساعت 15:19 | لینک  | 

و نیمه شب که گل خفته را به خاک سپرد
و دانه دانه سرشک از نگاه ماه سترد
و آب را که به روی مزار گل پاشید
و آهوان هراسیده را به منزل برد
و گریه های حسن را که غرق بوسه نمود
و بغض های گلوگیر آخرش را خورد
و تا حسین بخوابد به زیر چادر یاس
قدم قدم ز در کوچه تا حیاط شمرد
و بوسه زد به سر زینب اش که نافله خواند
و دست خسته خود را به میخ در که فشرد
و شمع راهروی خانه را که روشن کرد
مشام خاطره اش را که بوی غم آزرد
نشست زانوی غم در بغل گرفت آرام
و از نبودن زهرا (س) ، علی (ع) فاطمه مرد

نوشته شده توسط کوچک زاده در ساعت 21:0 | لینک  | 

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا

در سالی که  آغاز آن مصادف با سالگشت پریشانی جمع آل الله است به حق فاطمه سلام الله علیها و علی علیه السلام و حسنین علیهماالسلام عاقبت خیر و توام با موفقیت و سلامتی برای ملت فاطمی ایران و خوانندگان عزیز این وبلاگ آرزو می کنم

 

 

نوشته شده توسط کوچک زاده در ساعت 22:25 | لینک  | 

راستی همه کسانی که با مواضع علی مطهری در باره فتنه آشنایند می دانند که ایشان یکی از توجیهاتی که برای فتنه و راه افتادن آشوب های خیابانی که در آن جان و مال بسیاری از مردم مورد تعرض خس و خاشاک ها (نه رای دهندگان به موسوی) قرار گرفت را حرف ها و سخنان آقای احمدی نژاد در متاظره و یا در به قول ایشان جشن پیروزی می داند و این نظر خود را در مصاحبه ها و سخنرانی های متعددی که به راحتی با جستجو در اینترنت قابل مشاهده است بیان نموده و البته می گوید همانطور که باید آن خس و خاشاک ها و راهبرشان محاکمه و مجازات شوند آقای احمدی نژاد هم باید به خاطر حرف هایش که خس و خاشاک ها را عصبانی کرده محاکمه شود!

احسنت ! مرحبا!

آیا با همین استدلال آقای مطهری و بر اساس الزموهم بما الزموا علیه انفسهم اجازه هست ما بپرسیم :

آیا آقای علی مطهری با حرف هایش کسی را عصبانی نکرده و اگر کرده و موجب این وضع شده نباید به خاطر فراهم کردن زمینه و مقدمه تعرض خیابانی محاکمه شود؟

ای کاش رعایت حرمت مادر بزرگوار ایشان و همسر شهید مطهری دست دستگاه قضایی را برای سخنان زمینه ساز برای آشوب هایش را نمی بست!

نوشته شده توسط کوچک زاده در ساعت 17:1 | لینک  | 

علی آقای مطهری که بر خلاف تصمیم قانونی مراجع تامین کننده امنیت استانی و با مسئولیت رئیس دانشگاه شیراز که نظرخود را فوق همه تصمیمات مراجع قانونی پنداشته برای یک سخنرانی به شیراز رفته بوده است در اثر برخورد خشونت آمیزخیابانی کسانی با وی مجبور به بازگشت به تهران بدون انجام سخنرانی شده است. وی در مصاحبه هایی با کسانی که در سالهای 78 در کوی دانشگاه و خیابانهای اطراف آن و در سال 88 در جای جای خیابانهای تهران و در روزی نامه هایشان مروج خشونت خیابانی بوده اند و اقدامات وحشیانه خشونتگران خیابانی را حرکت ستودنی مردم خداجوی در مسیر احقاق حق قلمداد کرده اندٰ گله کرده که چرا برخورد خیابانی با وی صورت گرفته!!! و از مراجع مسئول خواستار برخورد با خشونتگران شده است. این در حالیست که وی برخورد قانونی با سران و بنیانگذاران خشونت خیابانی در حد حصر آنها را بر نمی تابد و همه قوانین و مقررات و مسئولین را به این بهانه که چرا این آشوبگران در حصرند مورد تاخت و تاز قرار می دهد!!!!  و البته این همه حرف و تنها حرفی است که چند وقت است مایه کاسبی ایشان شده است و در سخنرانی های مختلف مثل نوار ضبط صوت تکرار می شود ! به راستی چگونه است که رهبران و مسئولان خشونت های خیابانی مشتی خس و خاشاک که به چهره نظام سنگ زدند و اموال مردم و مسجد را به آتش کشیدند  نباید سرزنش شوند و نباید در حصر باشند اما کسانی که به علی آقا سنگ انداخته یا گوجه فرنگی پرت کرده اند باید به اشد مجازات برسند؟ علی آقا این مفسده را خودت با دفاع بیجایت از مسئولان اصلی خشونت های خیابانی مباح کردی! این شعر کتاب دوران مدرسه مان را یادت هست؟

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست
وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه روی جهان زیر پر ماست
بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز
میبینم اگر ذره ای اندر تک دریاست
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضای بد او گشت بر او راست
بر بال عقاب آمد و آن تیر جگر سوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فروکاست
گفتا عجبا اینکه ز چوبی و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خواست
زی تیر نگه کرد و پر خویش برآن دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

آری آقای  علی آقا! روزی که برای شاخص شدن و آزادیخواه جلوه کردن علم دفاع از داماد منحرف مردم سلحشور لرستان و فرزند ناخلف آذربایجان غیور را برافراشتی و از رهبران آشوبگران خیابانی و هرج و مرج طلبانی که ماهها آسایش را بر مردم حرام کرده بودند ٰ دفاع کردی پر خویش را بر تیری می بستی که در شیراز بر بدن خودت نشست! زیاد جای گله نیست!!!

نوشته شده توسط کوچک زاده در ساعت 23:59 | لینک  | 

 تقلب شد!???

نوشته شده توسط کوچک زاده در ساعت 12:9 | لینک  | 

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام

مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد

کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار

دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست

وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف

زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق

من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

 

نوشته شده توسط کوچک زاده در ساعت 22:15 | لینک  | 

آقای روحانی یکبار دیگر در باره رابطه با بیرون و اقتصاد مقاومتی صحبت های دو پهلویی ایراد نموده اند که در شرایط فعلی و با توجه به اصرار ایشان و دولتمردانشان برای به سرانجام رساندن مذاکرات به هر نحو ٰ انسان را از این معنا می ترساند که با این دیدگاهها نکند خدای نخواسته استقلال و عزت ملی فدای شکم سیر شود (گرچه شکم سیر هم وعده ای بیش نیست و یقینا آمریکایی ها و دیگر کشورهای حاضر در گروه مذاکره هسته ای به دلیل مخالفت با اصل انقلابٰ  حتی اگر ما خواسته های دیکته شده آنان را تمام و کمال اجرا نماییم از تحریم و وارد آوردن فشار اقتصادی به ملت ما دست بر نخواهند داشت) . آقای رئیس جمهور لازمه دستیابی به اقتصاد مقاومتی را رابطه با بیرون عنوان نموده اند ولی این زحمت را به خود نداده اند که تبیین فرمایند چه نوع رابطه ای و با کدام کشورها پیشنیاز اقتصاد مقاومتی تلقی می شود؟ ایشان فرموده اند بدون رابطه مورد نظرشان با بیرون! ملت ما زندگی بخور و نمیری خواهد داشت و سر سفره مان فقط نان و پنیر خواهد بود! برای رعایت امانت عین جملات ایشان ذیلا نقل و با توجه به نگرانی هایی که از عدم تبیین صریح برخی واژه ها ایجاد می شود به بیان اصول غیر قابل تغییر انقلاب و نظام اسلامی از زبان امام رحمه الله علیه و رهبر معظم انقلاب خواهم پرداخت.

آقای روحانی رئیس جمهور:

"برای دستیابی به اقتصاد مقاومتی و پیشرفت در زمینه روابط با دیگران باید چه کنیم؟ اینکه برخی فکر می‌کنند بدون رابطه با بیرون می‌توان به توسعه رسید اشتباه است، می‌توان زندگی بخور و نمیر داشت یا از جیب مردم برداشت کرد، می‌شود ۹درصد ثروت مردم را کاهش داد اما بیش از این امکان‌پذیر نیست، ما اگر می‌خواهیم زندگی بخور و نمیر با نون و پنیر داشته باشیم می‌توان کشور را اداره کرد ولی اگر می‌خواهیم به رشد قابل قبول ۴یا ۵ درصد برسیم باید برنامه‌ریزی گسترده داشته باشیم."

بدون شک در اقتصاد مقاومتی که از سوی رهبر معظم انقلاب به عنوان تنها راه برون رفت از وضعیت سخت اقتصادی وابسته به نفت و راه سعادت مطرح شده است ضمن تکیه بر توان داخلی برای داشتن اقتصادی پویا و فعال و تامین مایحتاج ضروری کشور هیچ منعی برای مواجهه از موضع قدرت و تعامل با اقتصاد جهانی بیان نشده است ایشان در تبیین اقتصاد مقاومتی می فرمایند:

امام خامنه ای:

"اقتصاد مقاومتی، به این معنا نیست که ما اقتصاد خودمان را محصور میکنیم و محدود میکنیم در خود کشور؛ نه، درون‌زا است، امّا برون‌گرا است؛ با اقتصادهای جهانی تعامل دارد، با اقتصادهای کشورهای دیگر با قدرت مواجه میشود. بنابراین درون‌زا است، امّا درون‌گرا نیست. اینها را که عرض میکنم، برای خاطر این است که در همین زمینه‌ها الان قلمها و زبانها و مغزهای مغرض، مشغول کارند که [القا کنند] «بله، اینها میخواهند اقتصاد کشور را محدود کنند و در داخل محصور کنند». انواع و اقسام تحلیل‌ها را برای اینکه ملّت را و مسئولان را از این راه ـ که راه سعادت است ـ جدا بکنند دارند میکنند. من عرض میکنم تا برای افکار عمومی‌مان روشن باشد"

اما اگر منظور آقای رئیس جمهور از لزوم برقراری رابطه با بیرون برای دستیابی به سفره ای رنگین و شکمی سیر که از آن به توسعه یاد کرده اند ٰ تن دادن به تعامل به هر قیمت با کشور های قلدریست که جز به تحقیر و پایمال نمودن عزت امت اسلامی و استقلال ملت ایران راضی نمی شوندٰ لازم است به جملات گهربار امام خمینی رحمه الله علیهٰ که ما و ایشان هرچه داریم از آن روح الهی استٰ توجه فرمایند و بدانند بنا بر آموزه های اسلامی عزت و سرافرازی یک ملت به شکم پر شده از بوقلون اجانب (که آن هم وعده ای تو خالی و از جنس وعده شمر ملعون به آقا ابوالفضل العباس علیه السلام در شب عاشوراست) نیست و مردمان شرافتمند با نان و پنیر خویش خوش ترند .

امام خمینی:

"همه ملت احساس اين راكرده‏ اند كه ما بايد از زير بار اينها بيرون برويم. ما بايد خودمان اداره كنيم زندگى خودمان را و مى ‏توانيم. عمده اين است كه اراده با احساس توانايى پيش مى‏آيد كه ما احساس اين معنا را بكنيم كه مى‏ توانيم. . . . . . .

اين يك امر مهمى است كه واقع شده است. يك امرى است كه انبيا جان خودشان را براى همين مسائل داده ‏اند، پيغمبر اسلام و اولياى ما همه كوشش‏شان در اين بود كه دست مستكبرها را كوتاه كنند از مستضعفين. و بحمداللَّه در ايران الآن يك احساس همگانى است و اين احساس همگانى است كه به دست و پا انداخته است اين قدرتها را و دارند توطئه‏ ها مى‏ كنند و ان شاء اللَّه، اين توطئه‏ ها هم به جايى نمى ‏رسد و حل مى‏شود قضايا. و ان شاء اللَّه خودمان سر سفره خودمان مى‏نشينيم و نان پنير خودمان را مى‏خوريم. و ما لازم نداريم آن دستگاههاى قدرتهاى بزرگ را كه ما دست بسته تسليم آنها بشويم براى اينكه، يك پارك داشته باشيم، براى اينكه، يك عمارت كذا داشته باشيم‏."     صحيفه امام، ج‏15، ص: 435

امام خمینی:

ملت بايد توجه كند به اين مسائل؛ اشخاصى كه تبليغات سوء مى‏ كنند و از كمبود به گوش شما مى‏ خوانند، اين اشخاص، اشخاصى هستند كه مى‏خواهند اين پيروزى را از دست شما بگيرند، مى‏خواهند ا ستقامت را از دست شما بگيرند. امر داير است، يا حرف مفسدين را بشنويد يا حرف خداى تبارك و تعالى كه مى‏فرمايد: فَاسْتَقِمْ كَما امِرْتَ وَمَنْ تابَ مَعَكَ. همه مأموريم، همه ما مأمور هستيم كه استقامت كنيم و پايدار باشيم. . . .

الْعِزَّةُ للَّه (1) عزت مالِ خداست. من اميدوارم كه اعطا كند به همه شما و به همه ملت ما و به همه مسلمين عزت را، شرافت را. مستقيم باشيد، پايدار باشيد كه پيروز هستيد. از گرانى نترسيد؛ از كمبود نترسيد. . . .

امروز روز استقامت است. امروز روز پايدارى است. برادران و خواهران بايد پايدار باشند و استقامت كنند، و اين نهضت را- ان شاء اللَّه- به پيروزى نهايى برسانند.     صحيفه امام، ج‏13، ص: 466

امام خمینی:

ما اگر امر داير بشود به اينكه برگرديم به حال سابق بشريت، و با الاغ از اين طرف به آن طرف برويم و آزادى‏مان را حفظ بكنيم، يا خير، بنده آقاى كارتر و امثال او از ابرقدرتها باشيم و زندگانيهاى فلان و كذا داشته باشيم، ما آن را ترجيح مى‏دهيم، ملت ما آن را ترجيح دارد مى ‏دهد. ملت ما شهادت را دارد ترجيح مى‏دهد، و مى‏گويد كه ما مى‏خواهيم شهيد بشويم. .. ما مى‏ خواهيم چه كنيم روابط داشته باشيم با آنهايى كه مى‏ خواهند ما را بچاپند؟ رابطه ما با آنها غير از اين است كه رابطه چپاولگر و چپاول بشو است؟ براى چه ما مى‏خواهيم اين را؟ درها را همه را ببندند و ما را محاصره اقتصادى بكنند. ما خودمان در اينجا مملكت وسيعى داريم، آب هم داريم، خدا باران هم به ما مى‏دهد، خودمان مى‏كاريم و مى‏خوريم و هيچ احتياجى به اين مسائل نداريم.              صحيفه امام، ج‏12، ص: 380

امام خمینی:

امر داير بر اين است كه ما چند روز ديگر در اين دنيا باشيم با ذلت، يا اينكه ان شاء اللَّه‏ پيروز بشويم، يا با عزت برويم از اين دنيا. ما ذلت را نمى‏پذيريم، آنطور كه بزرگهاى ما، ائمه ما- عليهم السلام- نپذيرفتند ما نمى‏ پذيريم. ما از اينكه امريكا ما را محاصره اقتصادى بكند يا دخالت نظامى بكند ما از اين نمى‏ ترسيم. ملت ما هم ان شاء اللَّه نمى‏ ترسند. ملت ما حاضر نيستند ديگر تحت بار ذلت بروند و ديگران همه چيزشان را از بين ببرند و اينها را اسير كنند. صحيفه امام، ج‏11، ص: 480

امام خمینی:

و اما قضيه اقتصاد: ما يك ملتى هستيم كه به اين گرسنگى خوردنها عادت كرده ‏ايم. ما سى و پنج سال، يا پنجاه سال مى‏گوييد ما در اين گرفتاريها بوديم و عادت داريم به اين‏ گرسنگى خوردنها. ما روزه مى‏گيريم، ما يك وقت غذا مى‏خوريم. اگر بنا باشد كه آنها محاصره اقتصادى بكنند، فرضاً كه بتوانند و همه ملتها تبع ايشان بشوند، و حال آنكه اين خيالى است خام، و همچو چيزى تحقق پيدا نمى‏كند. فرضاً كه تحقق پيدا بكند، ما همان جو و گندمى كه خودمان در مملكت خودمان كِشت مى‏كنيم، اقتصاد مى‏كنيم، و براى خودمان همان مقدار كافى است. ما در هر هفته يك روز گوشت مى‏خوريم. گوشت خوردن خيلى چيز خوبى هم نيست. و يك وعده هم ممكن است غذا بخوريم. ما را از اين چيزها اينها نترسانند. اگر امر داير بشود بين اينكه آبروى ما حفظ بشود يا شكممان سير بشود، ما ترجيح مى‏دهيم كه آبرويمان حفظ بشود، شكممان گرسنه باشد.       صحيفه امام، ج‏11، ص: 39

آری آقای رئیس جمهور بحث بر سیر کردن ملت شریف و مقاوم ایران نیست که آنانکه امروز نگران عزت و استقلال ملی اند و شما آنها را ترسو لرزان و لایق جهنم و بی شناسنامه می دانید همانهایی هستند که جوانی و سلامت خود را برای حفظ امنیت و عزت این ملت شریف و حتی مسئولانی که از جبهه جز قرارگاههای در عمق زمینش را ندیده اند هزینه کردند بحث بر سر حفظ عزت و استقلال ملی و آبرو یا زیر بار زور رفتن و شکم سیر است و هیهات من الذله!

نوشته شده توسط کوچک زاده در ساعت 9:11 | لینک  |